العلامة المجلسي
718
حياة القلوب ( فارسي )
ملك موت آمد قبض روح مطهرش كرد ، كوه بهم آمد وقبرش ناپيدا شد « 1 » . در حديث حسن از حضرت صادق عليه السّلام منقول است كه : چون حضرت يونس عليه السّلام در شكم ما هي سير درياها مىنمود ، رسيد به جائى كه قارون به آنجا رسيده بود ، زيرا كه چون موسى عليه السّلام قارون را نفرين كرد وبه زمين فرورفت حق تعالى ملكي را بر أو موكّل گردانيد كه هر روز به قدر قامت يك مرد أو را به زمين فروبرد . يونس عليه السّلام در شكم ما هي تسبيح الهى مىگفت واستغفار مىكرد ، چون قارون صداى يونس را شنيد التماس كرد از ملكي كه بر أو موكّل بود كه مرا مهلتى بده كه صداى آدمي را مىشنوم . پس حق تعالى وحى نمود به آن ملك كه أو را مهلت بده ، چون مهلت يافت به يونس عليه السّلام خطاب كرد كه : تو كيستى ؟ گفت : منم گناهكار خطاكننده يونس بن متى . گفت : چه شد آن بسيار غضبكننده از براي خدا ، موسى بن عمران ؟ يونس گفت : هيهات ! مدتي است كه از دنيا رفته است . پرسيد : چه شد آن مهربان رحمكننده بر قوم خود ، هارون پسر عمران ؟ يونس گفت : آن نيز هلاك شده است . پرسيد : چه شد كلثم دختر عمران وخواهر موسى كه نامزد من بود ؟ يونس گفت : هيهات ! از آل عمران كسى نمانده است . قارون گفت : زهى تأسّف بر آل عمران ! پس حق تعالى تأسّف أو را بر آل عمران پسنديد وبه جزاى آن امر فرمود آن ملك را كه بر أو موكّل بود كه عذاب را از أو بردارد در ايّام بقاى دنيا « 2 » . قطب راوندى رحمه اللّه وثعلبى روايت كردهاند كه : حق تعالى وحى فرستاد بسوى موسى عليه السّلام كه : امر كن بني إسرائيل را كه بياويزند بر رداهاى خود چهار رشتهء كبود ، از هر
--> ( 1 ) . تفسير قمى 2 / 144 . ( 2 ) . تفسير قمى 1 / 318 .